روایت شده حضرت نوح علیه السلام پیکر مطهر آدم علیه السلام را در کوه هند (در میان قبرى به طور امانت ) نهاده بود و از آن نگهبانى مى کرد تا کافران به عنوان پرستش ، قبر آدم علیه السلام (احقاف / ۳۵) را طواف نکنند، شیطان به کافران چنین القا کرد: (( اینها (نوح و قبیله اش ) افتخار مى کنند که از فرزندان آدم هستند، ولى شما از فرزندان آدم نیستید، من به شما بگویم که آدم ، جسدى بیش نیست ، من همانند آن را براى شما درست مى کنم ، آنگاه آن را طواف کنید. )) سپس پنج عدد بت ساخت و آنها را به به پرستش آن بت وادار کرد، نام آنها عبارت بود از: ود، سواع ، یغوث ، یعوق و نسر (۲۱) به ترتیب این بتها تا عصر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله باقى ماندند و مورد پرستش قبایل مختلف قرار گرفتند. (۲۲)
خداوند متعال حضرت نوح علیه السلام را براى نجات آنها از چنگال جهل و خرافه پرستى به سوى آنها فرستاد.
حضرت نوح علیه السلام با بیانى روشن و روان ، گفتارى منطقى و دلنشین ، سخنانى مهرانگیز و شیوا، آنها را به سوى خداى یکتا دعوت مى کرد و به سوى پاداش الهى فرا مى خواند و از عذاب الهى برحذر مى داشت ، ولى آنها از روى نادانى و تکبر و غرور، هرگز حاضر نبودند سخن نوح علیه السلام را بشنوند و از بت پرستى دست بردارند.
حضرت نوح علیه السلام با تحمل و استقامت پى گیر، شب و روز با آنها صحبت کرد و با رفتارها و گفتارهاى گوناگون آنان را به سوى خداوند بى همتا دعوت نمود و همه اصول و شیوه هاى صحیح را در دعوت آنها به کار برد و همچون طبیبى دلسوز به بالین آنها رفت و پستى و آثار زشت بت پرستى را براى آنها شرح داد و خطر سخت این بیمارى را به آنها گوشزد نمود، ولى گفتار منطقى و سخنان دلپذیر حضرت نوح علیه السلام هیچ گونه اثرى در دل سیاه آنها نگذاشت . به قول سعدى شیرازى :
| بر سیه دل چه سود خواندن وعظ | نرود میخ آهنین بر سنگ |
به فرموده قرآن ، آنها در برابر دعوت نوح علیه السلام مى گفتند:
لا تذرن الهتکم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسر: (۲۳)
دست از خدایان و بتهاى خود برندارید (به خصوص ) بتهاى ود، سواع ، یغوث ، یعوق و نسر را رها نکنید.
سالها از دعوت حضرت نوح علیه السلام گذشت ، ولى در این مدت هیچ کس به جز چند نفر به عدد شماره انگشتان ، آن هم از طبقه پایین اجتماع به آن حضرت ایمان نیاوردند و نوح علیه السلام بى آنکه خسته شود همچنان فریاد مى زد:
ان لا تعبدوا الا الله انى اخاف علیکم عذاب یوم الیم : (۲۴)
جز خداى یکتا و بى همتا را پرستش نکنید، زیرا بر شما از عذاب روز دردناکى مى ترسم !
اشراف کافر قوم نوح علیه السلام نزد آن حضرت آمده و در پاسخ دعوت او مى گفتند: (( ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم ، و کسانى را که از تو پیروى کرده اند جز گروهى ارازل ساده لوح نمى نگریم و تو هیچ گونه نسبت برترى به ما ندارى ، بلکه تو را دروغگو مى دانیم . ))
نوح علیه السلام در پاسخ آنها گفت : (( اگر دلیل روشنى از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتى به من داده باشد - و به شما مخفى مانده - آیا باز هم رسالت مرا انکار مى کنید؟ اى قوم من ! من به خاطر این دعوت ، اجر و پاداشى از شما نمى خواهم ، اجر من تنها بر خداست و من آن افراد اندک را که به خداى من ایمان آورده اند به خاطر شما ترک نمى کنم ، چرا که اگر آنها را از خود برانم ، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شکایت خواهند کرد، ولى شما (اشراف ) را قومى نادان مى نگرم . ))
گاه مى شد که حضرت نوح علیه السلام را آن قدر مى زدند که به حالت مرگ بر زمین مى افتاد، ولى وقتى که به هوش مى آمد و نیروى خود را باز مى یافت ، با غسل کردن ، بدن را شستشو مى داد و سپس نزد قوم مى آمد و دعوت خود را آغاز مى کرد، به این ترتیب ، آن حضرت با مقاومت خستگى ناپذیرى ، به مبارزه بى امان خود ادامه مى داد. (۲۵)



