هنگام تولد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ابلیس (پدر شیطانها) جیغ و فریاد بلندى کشید که همه شیطانها به گرد او جمع شده ، پرسیدند:
(( اى سرور ما! چه حادثه اى تو را این گونه بى تاب و وحشت زده کرده است ؟ ))
شیون شیطان بزرگهنگام تولد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ابلیس (پدر شیطانها) جیغ و فریاد بلندى کشید که همه شیطانها به گرد او جمع شده ، پرسیدند: بیزارى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله از مظاهر شرک در دوران کودکىهنگامى که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله چشم به جهان گشود، سرپرست و جدش عبد المطلب ، او را به بانویى به نام (( حلیمه سعدیه )) که بادیه نشین بود سپرد تا به او شیر دهد و از او نگهدارى کند. حلیمه حدود چهار - پنج سال از ایشان نگهدارى کرد، تا روزى پیامبر صلى الله علیه و آله به حلیمه چنین فرمود: (( اى مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه بودند) در روز نمى بینم ؟ )) عبادت پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز کوه حرایکى از کوههاى بسیار بلند مکه ، کوه حرا (بر وزن رضا) است که در شمال شرقى مکه ، کنار راه مکه به عرفات قرار دارد و بر تمام شهر مکه مسلط مى باشد. در سینه این کوه غارى هست که به آن (( غار حرا )) گویند.
اثر معجزه آساى قرآن در دگرگونى سران شرکسالهاى آغاز بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، سه نفر از سران و سرکشان شرک و کفر از قبیله قریش به نامهاى : ابوجهل ، ابوسفیان اخنس بن شریق ، شبى براى شنیدن آیات قرآن ، جداگانه کنار خانه پیامبر صلى الله علیه و آله رفتند (و هر کدام پیش خود فکر مى کرد که تنها او براى گوش دادن قرآن ، کنار منزل پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است .)
کارشکنى شدید ابولهب و دفاع قهرمانانه ابوطالبسالهاى آغاز آشکار شدن بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نزدیک شد، مردم در بازارچه ذى المجاز سرگرم خرید و فروش بودند، ناگاه محمد صلى الله علیه و آله را دیدند که روپوش افکنده و با صداى بلند مى گوید: بیانات امیدبخش و قهرمان پرور پیامبر صلى الله علیه و آلهخباب بن ارت از مجاهدان و مبارزان راستین صدر اسلام بود. مشرکان او را تحت شدیدترین شکنجه قرار مى دادند تا از اسلام بازگردد، ولى او سخت ترین آزارها را تحمل کرده و در راه اسلام مقاومت مى نمود. سرافکندگى مشرکان و شکست توطئه آنهاسالهاى آغاز بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله بود یک نفر عرب بادیه نشین و مستضعف ، یک ظرف چرمى به ابوجهل فروخته بود ولى ابوجهل در دادن قیمت آن امروز و فردا مى کرد و حق او را نمى داد. او نزد قریشیان آمد و گفت : (( مرا در گرفتن حقم از ابوالحکم (ابوجهل ) یارى کنید. )) |
| صفحه 1 از 3 |