یا مجیر



موسى علیه السلام در خانه فرعون

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

در زمان به دنیا آمدن موسى علیه السلام ، فرعون بر مصر حکومت مى کرد. او همسرى به نام (( آسیه )) داشت (۱۵۵) و آنها تنها فرزندانش یک دختر (به نام انیسا) بود که او نیز به بیمارى شدید و بى درمان (( برص )) مبتلا بود و همه طبیبهاى آن عصر از درمان او، درمانده شده بودند.
فرعون در مورد شفاى او به کاهنان متوسل شده بود، کاهنان نیز گفته بودند؛ ما این طور پیش بینى مى کنیم : (( روزى مى آید که از درون این دریا، انسانى به کاخ گام مى نهد که اگر از آب دهانش به بدن این دختر بیمار بمالند شفا مى یابد. ))
فرعون و همسرش آسیه انتظار چنین ماجرایى بودند که ناگهان روزى در کنار رود نیل صندوقچه اى را دیدند که امواج دریا آن را حرکت مى داد. به دستور فرعون بى درنگ آن صندوقچه را گرفتند و نزد فرعون آوردند. آسیه در صندوقچه را گشود، ناگاه چشمش به نوزادى نورانى افتاد، همان لحظه محبت موسى علیه السلام در قلب آسیه جاى گرفت .
وقتى فرعون نوزاد را دید خشمگین شد و گفت : (( چرا این پسر کشته نشده است ؟! ))
آسیه گفت : (( این پسر از بچه هاى این سال نیست ، و تو فرمان داده اى که پسرهاى نوزادان این سال را بکشند، بگذار این کودک بماند. )) (۱۵۶)
اطرافیان به فرعون گفتند به گمان ما، این کودک همان کودک است که موجب واژگونى تخت و تاج تو خواهد شد، فرمان بده او را به دریا بیفکنند. فرعون چنین تصمیمى گرفت ولى آسیه مانع شد و با به کار بردن انواع شیوه ها که شاید یکى از آنها شفاى دخترش بود از کشتن موسى جلوگیرى نمود. (۱۵۷)
به هر حال مشیت نافذ پروردگار موجب شد که این نوزاد در درون کاخ فرعون و مهمترین کانون خطر، پرورش یافت . (۱۵۸) طولى نکشید که احساس ‍ کردند نوزاد گرسنه است و نیاز به شیر دارد، به دستور آسیه و فرعون ، مامورین براى یافتن دایه حرکت کردند، اما عجیب اینکه چندین دایه آوردند، نوزاد پستان هیچ کدامشان را نگرفت . مامورین همچنان در جستجوى دایه بودند که ناگهان در فاصله نه چندان دور به دخترى برخورد کردند گفت : (( من خانواده اى را مى شناسم که مى تواند این کودک را شیر دهد و سرپرستى کند. ))
آن دختر، خواهر موسى بود. مامورین که او را نمى شناختند با راهنمایى او نزد مادر موسى علیه السلام رفتند و او را به کاخ فرعون آوردند تا به نوزاد شیر دهد. نوزاد را به او دادند، نوزاد با اشتیاق تمام پستان او را گرفت و شیر خورد. همه حاضران خوشحال شدند و به مادر موسى علیه السلام آفرین گفتند.
از آن پس ، مادر موسى علیه السلام او را به خانه اش مى برد و به او شیر مى داد یا براى شیر دادن ، به کاخ فرعون در رفت و آمد بود.
به این ترتیب خداوند به وعده اش وفا کرد که به مادر موسى علیه السلام فرموده بود: (( او را به دریا بیفکن ، ما او را به تو بر مى گردانیم )) . (۱۵۹)
جالب اینکه روزى موسى در دوران شیرخوارگى در آغوش فرعون بود و با دست ریش فرعون را کشید و مقدارى از موى ریشش کنده شد و سیلى محکمى به صورت فرعون زد. (۱۶۰)
فرعون خشمگین شد و گفت : (( این کودک دشمن من است )) هماندم جلاد را خواست تا کودک را بکشد.
آسیه به فرعون گفت : (( دست بردار! این نوزاد است و خوب و بد را نمى فهمد. براى اینکه حرف مرا تصدیق کنى یک قطعه یاقوت و یک قطعه زغال آتشین نزدش مى گذارم ، اگر یاقوت را برداشت معلوم مى شود مى فهمد و اگر به آتش دست زد معلوم مى شود متوجه نیست . آنگاه آسیه همین کار را کرد. موسى دست به طرف یاقوت دراز کرد ولى جبرئیل دست او را به طرف آتش برد. موسى زغال آتشین را برداشت و به دهان گذاشت و زبانش سوخت ، آنگاه خشم فرعون فرو نشست و از کشتن او منصرف شد. (۱۶۱)

 

حاضرین در سایت

ما 34 مهمان آنلاین داریم

حدیث روز

قطعه ایی از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

صفحه اصلی پيامبران اولولعزم حضرت موسی موسى علیه السلام در خانه فرعون