
سپـاه عـمـر سعد به سرکردگى شمر بن ذى الجوشن خیمه گاه امام حسین (ع) را محاصره کردند شمر ملعون دستور داد وارد خیمه های حسین شوید و زینت و زیور زنان را غارت کنید! کوفیان در غارت خیمه هاى امام حسین (ع) بر یکدیگر سبقت می گرفتند بگونه اى که چادر از سر زنان مى کشیدند، دختران آل رسول (ص) از خیمه ها بیرون دویدند در حالى که جامه ها یشان ربوده بود! همه از فراق عزیزان و بزرگان خویش شیون مىکردند و می گریستند.(۱)
یک زن از آل الله حمایت مى کند
زنى از قبیله بنى بکر بن وائل با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود و هنگامى که دید کوفیان بر آل الله و زنان امام حسین (ع) و خیام آنها یورش برده و غارت مى کنند، به غیرت آمد و شمشیرى بدست گرفت و بسوى خیام امام حسین (ع) آمد، قبیله خود را صدا زد و گفت:
اى آل بکر بن وائل!
اى قـبیله بکر،
اتـسلب بنات رسول الله
دختران رسول خدا غارت مى شوند و شما نگاه مى کنید؟!
«لا حکم الا لله، یا لثارات رسول الله»
«هیچ فرمانى جز فرمان خداوند نیست، به خونخواهى رسول خدا برخیزید»،
شوهرش او را گرفت و به جاى خود بازگرداند.(۲)
مـرحوم مـجلسى رضوان الله تـعـالى عـلیه از فـاطمـه صغـرى دخـتـر امام حسین (ع) نقل کرده که : جلو خیمه ایستاده بودم و بر بدن پدرم و اجساد اصحاب که مانند قربانى روى زمـین افـتـاده بودند نگاه مى کردم که دشمن از بدن هاى بیجان هم دست بر نداشته و اسب بر بدنشان مـى تـازد و در این فکر بودم که پس از شهادت آنان بر سر ما چه خواهد آمد؟ آیا ما را هم مى کشند یا اسیر مى کنند، ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب زنان را با نیزه تعقیب مى کند و زنان به یکدیگر پناه مى بردند و تمام لباس ها و زینت هاى آنان را ربوده اند و فریاد مى کردند:
وا جداه وا ابتاه وا علیاه وا قله ناصراه وا حسناه ، امـا من مجیر یجیرنا، اما من زائد یذود عنا.
با دیدن این صحنه هوش از سرم رفت و بدنم به لرزه افتاد، به طرف راست و چپ مى دویدم تا عمه ام ام کلثوم را بیابم زیرا مى ترسیدم آن مـرد به سراغم آید، در همین حال متوجه شدم که آن مرد به سوى من مى آید، چاره اى جز فـرار نداشتـم گمان مى کردم که مى توانم از دست او خلاصى یابم ، ناگهان سوزش سر نیزه را در پشتم احساس کردم برو، بر زمین افتادم ، گوش هایم را درید و گوشواره را از گوشم خارج کرد و چادر را از سرم گرفت ، خون از گوش ها بصورتم جارى بود،بیهوش بر زمین افتادم یک مرتبه به خود آمدم دیدم عمه ام در کنارم نشسته گریه مى کند(۳)،فرمود:
دخـتـر برادرم برخـیز تـا ببینم بر سر دخـتـران و بیمـار علیل چه آمده ، گفتم
عمه جان هل من خرفه استربها راءسى ؟
آیا چیزى دارى که سرم را بپـوشانم؟
فـرمـود: یا بنتـاه عـمـتـک مـثـلک .
دخـتـرم عـمـه ات هم مـثـل تـو است.
دیدم عمه ام نیز مانند من است و تمام بدن عمه ام از ضربات دشمـن سیاه شده است و چـون به خیمه برگشتم همه چیز را به غارت برده بودند، برادرم عـلى بن الحسین (امام سجاد) علیه السلام با صورت روى زمین افتاده که از کثرت گرسنگى و تشنگى قدرت حرکت ندارد، ما به وضع او گریه مى کردیم و او از وضع ما مى گریید. لا اله الا الله .(۴)
منابع:
۱-حیاه الامام الحسین (ع) ج۳ ص۳۰۰ ،طبری ج۷ ص۳۶۶ ،کامل ج۴ ص۷۹ ،ارشاد مفید ص۲۴۲ ،الملهوف ص۵۵.
۲-نفس المهموم ص ۳۷۶ ،بحار الانوار ج ۴۵ ص۵۸ ،حیاه الامام الحسین (ع) ج۳ ص۳۰۱.
۳-مقتل الحسین مقرم ص۳۰۰.
۴-بحار الانوار ج۴۵ ص۶۰.



