یا مجیر



قصه هاى زندگى امام حسن عسكرى عليه السلام

برکات حجت خدا

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

احمد بن اسحاق گوید: بر امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم و مى خواستم از امام بعد از او سوال کنم . امام علیه السلام قبل از سوال من فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند

ادامه مطلب...
 

افشاى جاسوس

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

ابوهاشم گوید: من و عده اى از شیعیان در زندان متوکل بسر مى بردیم و شخصى هم که مى گفتند از علویان و شیعیان است با ما بود.
روزى امام حسن عسکرى علیه السلام را به زندان آوردند. آن حضرت التفاتى کرد و فرمود: اگر کسى که از شما نیست در میان شما نبود مى گفتم که هر کدام چه وقت از زندان آزاد مى شوید، آنگاه با دست اشاره به آن مردى که مى گفتند از شیعیان و علویان است کرد که از نزد آنها خارج شود و او هم بیرون رفت .
سپس امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: این مرد از شما نیست از او دورى کنید، او نوشته اى در زیر لباس دارد که سخنان شما در آن نوشته و براى سلطان مى فرستد.
یکى از آنها برخاست و او را تفتیش کرد و دید کاغذى در زیر لباس دارد که همه اخبار زندانیان را در آن نوشته است .

 

دافعه امام علیه السلام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام حسن عسکرى علیه السلام وکلیل داشت که در منزل آن حضرت در اتاقى سکونت داشت و خدمتگزارى سفید پوست همراه او بود. روزى وکیل خواست خادم را بر دوش خود حمل کند اما خادم نپذیرفت مگر اینکه براى او شرابى بیاورد.
وکیل با ترفندى که به کار زد شرابى براى او تهیه کرد و نزد وى آورد.
ان اتاق وکیل و اتاق امام حسن عسکرى علیه السلام سه اتاق در بسته فاصله بود. وکیل حضرت گوید: من ناگاه متوجه شدم که درهاى بسته باز مى شود و امام علیه السلام تشریف آورد و درب اتاق ایستاد و فرمود: از خدا پروا کنید، از خدا بترسید، و وقتى صبح شد مرا از خانه بیرون کرد و دستور داد خادم را بفروشند.

 

اهتمام به عبادت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

زمانى که امام حسن عسکرى علیه السلام در زندان صالح بن وصیف بسر مى برد عباسیون و صالح بن على و کسانى که از مذهب تشیع منحرف بودند نزد صالح رفتند تا از او بخواهند بر امام حسن علیه السلام سختگیرى کند.
صالح گفت : چه کنم ؟ من دو نفر از شرورترین افراد را بر او گماشتم اما در اثر مشاهده رفتار او هر دو در نماز و عبادت خود بسیار کوشا شدند. به آنها گفتم چه خصلتى در حسن بن على است که این گونه در شما تاثیر گذارده است ؟
گفتند: چه مى گویى درباره مردى که روز را روزه مى گیرد و شب را عبادت مى کند، نه سخن مى گوید و نه به چیزى سر گرم مى شود، وقتى به او نگاه مى کنیم رگهاى گردن ما مى لرزد و حالى به ما دست مى دهد که نمى توانیم خود را نگه داریم .
وقتى این سخنان را از صالح بن وصیف شنیدند ناامید برگشتند.

 

پاسخ به یک سوال

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

احمد بن اسحاق خدمت امام حسن عسکرى علیه السلام رسید و از او در خواست کرد نوشته اى به او بدهد آنگاه قلمى را هم که امام علیه السلام با آن نوشت از او مطالبه کرد و عرض کرد: فدایت شوم مطلبى در دل دارم که بخاطر آن غمگینم ، مى خواستم آن را از پدر شما سوال کنم که موفق نشدم .
حضرت فرمود: سوال تو چیست ؟
عرض کردم : آقاى من ! از پدران شما براى ما روایت کرده اند که خوابیدن پیامبران بر پشت و خوابیدن مومنین به جانب راست و خوابیدن منافقین به جانب چپ و خوابیدن شیاطین برو و بطور دمر است ، آیا همین طور است ؟
حضرت فرمود: بله همین طور است .

 

نامگذارى به نامه ائمه علیهم السلام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

هارون بن مسلم گوید: پسرم احمد داراى فرزندى شد و من بسیار دوست داشتم که نام او را جعفر و کنیه اش را اباعبداللّه گذارم . نامه اى به امام حسن عسکرى علیه السلام نوشتم که در لشکرگاه محاصره بود و از او خواستم تا نام و کینه او را مشخص کند.
روز هفتم نامه امام علیه السلام بدستم رسید که در آن آمده بود نام او را جعفر و کنیه اش را اباعبداللّه بگذار و برایم دعا کرده بود.

 

حاضرین در سایت

ما 41 مهمان آنلاین داریم

حدیث روز

قطعه ایی از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى امام حسن عسكرى(ع)