
احمد بن اسحاق گوید: بر امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم و مى خواستم از امام بعد از او سوال کنم . امام علیه السلام قبل از سوال من فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند
برکات حجت خدا
احمد بن اسحاق گوید: بر امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم و مى خواستم از امام بعد از او سوال کنم . امام علیه السلام قبل از سوال من فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند افشاى جاسوسابوهاشم گوید: من و عده اى از شیعیان در زندان متوکل بسر مى بردیم و شخصى هم که مى گفتند از علویان و شیعیان است با ما بود. دافعه امام علیه السلامامام حسن عسکرى علیه السلام وکلیل داشت که در منزل آن حضرت در اتاقى سکونت داشت و خدمتگزارى سفید پوست همراه او بود. روزى وکیل خواست خادم را بر دوش خود حمل کند اما خادم نپذیرفت مگر اینکه براى او شرابى بیاورد. اهتمام به عبادتزمانى که امام حسن عسکرى علیه السلام در زندان صالح بن وصیف بسر مى برد عباسیون و صالح بن على و کسانى که از مذهب تشیع منحرف بودند نزد صالح رفتند تا از او بخواهند بر امام حسن علیه السلام سختگیرى کند. پاسخ به یک سوالاحمد بن اسحاق خدمت امام حسن عسکرى علیه السلام رسید و از او در خواست کرد نوشته اى به او بدهد آنگاه قلمى را هم که امام علیه السلام با آن نوشت از او مطالبه کرد و عرض کرد: فدایت شوم مطلبى در دل دارم که بخاطر آن غمگینم ، مى خواستم آن را از پدر شما سوال کنم که موفق نشدم . نامگذارى به نامه ائمه علیهم السلامهارون بن مسلم گوید: پسرم احمد داراى فرزندى شد و من بسیار دوست داشتم که نام او را جعفر و کنیه اش را اباعبداللّه گذارم . نامه اى به امام حسن عسکرى علیه السلام نوشتم که در لشکرگاه محاصره بود و از او خواستم تا نام و کینه او را مشخص کند. |