یا مجیر



قصه هاى زندگى امام هادى عليه السلام

شومى روزگار

حسن بن مسعود گوید: خدمت امام هادى علیه السلام رسیدم در حالى که انگشتم خراشیده است و شانه ام با مرکب سوارى تصادف کرده و آسیب دیده بود و جامه هایم را عده اى از مردم پاره کرده بودند گفتم : اى روز! تو چه شوم هستى خداوند شر را از من بگرداند.

ادامه مطلب...
 

اعدام بدعت گذار

فارس بن حاتم مردى منحرف و بدعتگزار بود که مردم که را فریب مى داد و آنها را در دیندارى خود تضعبف مى کرد. این خبر به امام هادى علیه السلام رسید.
جنید گوید: امام هادى علیه السلام به من دستور داد تا فارس بن حاتم را به قتل برسانم . مقدارى پول به من داد و فرمود: بااین پولها اسلحه اى خریدارى کن و به نزد من بیاور. من هم رفتم شمشیرى خریدم و به امام علیه السلام ارائه کردم . حضرت فرمود: این را برگردان و سلاح دیگرى خریدارى کن . من هم شمشیر را پس دادم و بجاى آن ساطورى را خریدارم کردم و به امام علیه السلام نشان دادم .

ادامه مطلب...
 

شکر نعمت

ابو هاشم جعفرى گوید: در تنگناى سختى از زندگى گرفتار شدم ، به حضور امام هادى علیه السلام رفتم ، وقتى در محضر او نشستم فرمود: اى اباهاشم درباره کدام نعمتى که خداوند به تو داده است مى توان شکر گذار او باشى ؟
من ساکت ماندم وندانستم چه بگویم .
حضرت فرمود: خداوند ایمان را روزى تو کرد و به وسیله آن بدنت را از آتش دوزخ مصون کرد و عافیت و سلامتى را نصیب تو گردانید و تو را بر اطاعتش یارى نمود و به تو قناعت بخشید و از اینکه خوار و بى آبرو گردى حفظ کرد.
اى ابا هاشم من در آغاز این نعمتها را به تو یاد آورى کردم چرا که گمان بردم مى خواهى از آن کسى که آن نعمتها را به تو بخشیده است شکایت کنى و من دستور دادم صد دینار به تو بپردازد آن را دریافت کن .

ادامه مطلب...
 

مقاومت در برابر هو سرانان

متوکل به اطرافیان خود مى گفت : محمد بن على مرا خسته و درمانده کرده است ، از مى گسارى و همنشینى با من سرباز مى زند و من نمى توانم فرصت مناسبى بدست آورم (تا او را به گناه آلوده سازم و نزد مردم خوار و خفیف سازم ).
آنها گفتند: اگر او نفوذناپذیر است برادرش موسى هست و اهل ساز و آواز است ، مى خورد و مى آشامد و عشقبازى مى کند. متوکل گفت : دنبالش روید و او را حاضر کنید تا به جاى محمد بن على امام هادى علیه السلام جا بزنیم و بگوییم این همان محمد بن على است .
ب

ادامه مطلب...
 

کمک به بیماران

بن على گوید: من بیمار شدم و شبانه پزشکى براى معالجه ام آمد و دارویى برایم نسخه کرد که در شب بیاشامم و تاچند روز ادامه دهم اما توان تهیه آن دارو را نداشتم . هنوز پزشک از در آن بود وارد شد و گفت امام هادى علیه السلام باشیشه اى که همان دارو در آن بود وارد شد و گفت امام هادى علیه السلام به تو سلام مى رساند و مى فرماید: این دارو را براى چند روز بگیر و مصرف کن . من هم آنرا گرفتم و آشامیدم و بهبودى یافتم .

 

موعظه موثر امام هادى علیه السلام

متوکل خلیفه ظالم عباسى بود که از اقتدار امام هادى علیه السلام نگران بود. شخصى نزد او رفت و درباره امام هادى علیه السلام چینى کرد که در منزل او اسلحه و نامه هاى حمایت شیعیان قم وجود دارد و مى خواهد بر علیه حکومت قیام کند.
وکل گروهى ترک را به منزل او فرستاد، آنها به خانه امام علیه السلام حمله کردند اما چیزى نیافتند ومشاهده کردند که حضرت در اتاقى که فرش ندارد مشغول تلاوت قرآن است . او را با خود نزد متوکل بردند و گفتند: ما چیزى رد خانه او نیافتم و وقتى به منزل او وارد شدیم مشاهده کردیم که بطرف قبله نشسته است قرآن مى خواند.

ادامه مطلب...
 

شکر خداوند

محمد بن سنان گوید: به محضر امام هادى علیه السلام رسیدم و آن حضرت فرمود: اى محمد! براى آل فرج پیش آمدى رخ داده است ؟
عرض کردم : آرى ، عمر بن فرج (که والى ظالم مدینه بود) وفات کرد.
حضرت بیست و چهار مرتبه الحمدللّه گفت .
عرض کردم : آقاى من اگر مى دانستم این خبر شما را مسرور مى کند پا برهنه مى دویدم و این خبر را براى شما مى آوردم .

ادامه مطلب...
 

حرمت برادر مومن

الجعفرى ۹ مى گوید: امام هادى یا امام رضا علیه السلام به من فرمود: چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب مى بینم ؟
عرض کردم : او دائى من است .
حضرت فرمود: او درباره خدا سخن نادرستى مى گوید، خداوند را (بصورت اجسام و اوصاف آنها) توصیف مى کند در حالى که خداوند این گونه توصیف نمى شود. پس یا با او همنشین باش و ما را رها کن و یا با ما همنشین باش و او را رها کن .

ادامه مطلب...
 

تبادل لینک

حدیث روز

خبرنامه

ایمیل خود را وارد کنید:

حاضرین در سایت

ما 10 مهمان آنلاین داریم

ویژه شهادت امیرالمومنین(ع)

You must have Flash Player installed in order to see this player.
صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى امام هادى(ع)