یا مجیر



قصه هاى زندگى امام كاظم عليه السلام

حرمت برادر مومن

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

عبدالمومن من انصارى گوید: به محضر امام کاظم علیه السلام رسیدم و محمد بن عبداللّه جعفرى هم نزد آن حضرت بود من با محمد تبسمى کردم امام که مشاهده مى کرد فرمود: او را دوست دارى ؟
عرض کردم : بله ، البته بخاطر شما را دوست دارم .
امام علیه السلام فرمود: او برادر توست و مومن برادر مادرى و پدرى مومن است اگر چه از یک پدر نباشند (همه فرزند آدم و حوا هستند).
معون است کسى که به برادرش تهمت زند.
ملعون است کسى که به برادرش خیانت کند.
ملعون است کسى که برادرش را (از کجروى ) پند و اندرز ندهد.
ملعون است کسى که از برادرش غیبت کند.

 

برخورد با بدگویان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

یکى از فرزندان عمربن خطاب که در مدینه زندگى مى کرد امام کاظم علیه السلام را آزار مى داد و هر گاه به او مى رسید بدگوئى مى کرد و امیرالمومنین علیه السلام را نیز مورد قرار مى داد.
بعضى از یاران حضرت عرض کردند اجازه دهید ما این فاسق را بکشیم ، اما امام علیه السلام به شدت آنها را نهى کردء و آدرس محل کار و مزرعه آن مرد را سوال کرد. گفته شد او در ناحیه اى از مرکب حود پیاده شد و نزد او نشست و بارویى گشاده با او صحبت کرد و خندید.
آنگاه سوال کرد: چقدر براى زراعت خود خرج کرده اى ؟
او در جواب گفت : صد دینار
حضرت فرمود: امید دارى چقدر سود نصیب تو گردد؟
گفت : علم غیب نمى دانم .
حضرت فرمود: گفتم : امید دارى چه اندازه سود ببرى ؟
گفت : امیداوارم دویست دینار سود ببرم .
امام علیه السلام کیسه اى به او داد که سیصد دینار در آن بود فرمود: زراعت هم مال خودت باشد و خداوند آنچه امید دارى نصیب مى کند.
آن مرد سر امام علیه السلام را بوسید و از او خواست که از خطایش در گذرد.
امام علیه السلام بر او لبخندى زد و بازگشت .
وقتى امام علیه السلام به مسجد رفت آن مرد را دید که نشسته است ، وقتى چشمش به امام علیه السلام افتاد: گفت :
اللّه اعلم حیث یجعل رسالته خداوند داناتر است که رسالتش را در چه کسى قرار دهد.
اصحاب آن حضرت پرسیدند قضیه چیست ؟
امام علیه السلام فرمود شما چیز دیگرى مى گفتند حال شنیدند الان چه گفت ؟
وقتى امام علیه السلام به منزل خود رفت به یارانش که از اوخواسته است بودند اجازه دهد آن مرد را بکشند فرمود: کدامیک بهتر بود آنچه شما مى خواستید انجام دهید یا آنچه من مى خواستم انجام دهم ؟ من با مبلغى او را اصلاح کردم و با این شراو را از خود دور کردم .

 

سجده شکر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

هشام بن احمر گوید: همراه امام کاظم علیه السلام در اطراف مدینه حرکت مى کردم که ناگاه از بالاى مرکب زانوان خود را خم کرد و بر روى زمین به سجده افتاد و مدتى طول داد سربلند کرد و سوار شد عزض کردم :
فدایت شوم چه سجده طولانى کردى ؟
فرمود: به یاد نعمتى افتادم که خدا به من عطا فرموده است ، دوست داشتم پروردگارم را شکر نمایم .

 

عفو

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

(متعب )گوید: موسى بن جعفر علیه السلام در باغ خرماى خود بود و شاخه درختان را مى برید. یکى از غلامان او را دیدم که دسته اى از خوشه هاى خرما را برداشت و به دیوار انداخت من رفتم او را گرفته و به نزد حضرت بردم و گفتم : فدایت شوم من این غلام را دیدم که این خوشه ها را برداشته بود.
حضرت فرمود: آیا گرسنه اى ؟
غلام : نه آقاى من .
امام علیه السلام : برهنه اى ؟
غلام : نه مولاى من .
امام علیه السلام پس چرا این خوشه خرما را برداشتى ؟
غلام : دلم خواست .
امام علیه السلام : برو و این خوشه خرما هم از آن تو باشد و فرمود: او را رها کنید.

 

هم نشینى با مردم ضعیف

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام کاظم علیه السلام بر مرد سیاه پوست و زشت رویى گذر کرد، بر او سلام کرد و نزد او فرمود آمد و مدتى طولانى با او گفتگو کرد. آنگاه فرمود: اگر حاجتى براى او پیش آمد آن را بر آورده مى کند.
در این هنگام شخصى گفت : یا بن رسول اللّه شما با آن منزلتى که دارید نزد این مرد فرود مى آیید آنگاه از نیازهایش سوال مى کنید در حالى که او به سما محتاج تر است .
علیه السلام فرمود: بنده اى از بندگان خداست که به حکم قرآن برادر ماست و در زمین خدا حرکت مى کند و با او از یک پدریم و او آدم است و یک دین داریم که اسلام است و شاید روزگار ما را نیازمند او کند و پس از اینکه بر او بالیدیم ما را در برابر خود متواضع بیند.

 

ارزش کار

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

على بن ابى حمزه گوید: امام کاظم علیه السلام را دیدم که مشغول کار و فعالیت در زمین خودش بود به گونه اى که عرق بر بدنش جارى بود به او عرض کردم فدایت شوم دیگران کجا هستند که شما اینگونه به زحمت افتادید؟
حضرت فرمودند: اى على ! کسى که بهتر از من و پدرم بود با دست خود در زمین کار مى کرد.
عرض کردم : او چه کسى بود؟
امام علیه السلام فرمود: رسول خدا امیرالمومنین علیه السلام و چ پدران من همه بادست خود کار مى کردند و البته کار کردن عمل پیامبران و جانشینان آنها و بندگان شایسته خداوند است .

 

پرهیز از حرام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام کاظم علیه السلام غلامش را فرستاد تابراى او تخم مرغ بخرد، غلام یک یا دو عدد تخم مرغ خرید و با آنها قمار کرد آنگاه نزد امام علیه السلام رفت . حضرت تخم مرغ را از او گرفت و پخت و میل فرمود: پس از آن یکى از غلامان حضرت به او عرض کرد: او با این تخم مرغ قمار کرد.
امام علیه السلام بسیار ناراحت شد. فورا طشتى طلب مى کرد و غذاهاى حرام را برگرداند. (۱۵۰)
نهى از منکر
روزى امام کاظم علیه السلام از در خانه بشر حافى در بغداد مى گذشت که شنید صداى ساز و آواز و ازخانه او بلند است و کنیزى براى ریختن خاکرو به در خانه آمده است .
امام علیه السلام به او فرمود: اى کنیز! صاحب این خانه آزاد است یا بنده مى باشد؟
کنیز گفت : آزاد است .
امام علیه السلام فرمود: راست گفتى آزاد است که این چنین گناه مى کند، اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید.
وقت کنیز برگشت مولاى او بشر بر سفره شراب بود، از او پرسید چرا که دیر آمدى ؟
کنیز ماجراى صحبت خود با امام علیه السلام را براى او بیان کرد. بشرکه سخن امام علیه السلام را از زبان کنیز شنید پاى برهنه دوید .و یه خدمت امام کاظم علیه السلام رسید و ضمن عذرخواهى واظهار شرمندگى و گریه ازکار خود توبه کرد.

 
صفحه 1 از 2

حدیث روز

حاضرین در سایت

ما 7 مهمان آنلاین داریم

در این قطعه از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

تبادل لینک

صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى امام كاظم (ع)