یا مجیر



قصه هاى زندگى امام على عليه السلام

خانه و محل شهادت امیرالمومنین(ع)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

محراب مسجد کوفه -محل ضربه خوردن حضرت امیر

وقتی که عبدالرحمان بن ملجم مرادی صبح روز ۱۹ ماه رمضان در محراب مسجد کوفه ضربت شمشیرش را بر فرق امیرمؤمنان علی(ع) در هنگام نماز فرود آورد و آنحضرت در خاک و خون غلطید و فرمود:
بسم‌الله وباالله و علی مله رسول‌الله فزت و رب‌الکعبه ( منتهی‌الامال ج۱ / ص ۱۷۴)
به خدای کعبه رستگار شدم, آنگاه از خاک محراب برمی‌داشت و بر فرق سرش می‌ریخت و می‌فرمود:

ادامه مطلب...
 

آخرین وصیت حضرت علی (ع)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى که امیرمؤمنان علیه‏السلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن علیه‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند.

 

ادامه مطلب...
 

بدرقه دیگران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام على علیه السلام به سمت کوفه حرکت مى کرد که با یک کافر ذمى همراه شد. آن مرد به امام على علیه السلام عرض کرد به کجا مى روى ؟
حضرت علیه السلام فرمود: به کوفه مى روم .
وقتى بر سر دو راهى رسیدند و خواستند از یکدیگر جدا شوند امام علیه السلام از مسیر خود خارج شد و در مسیر او حرکت کرد.

ادامه مطلب...
 

انفاق

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بوسعید خدرى گوید: نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بودیم و جنازه اى را آوردند تا پیامبر صلى اللّه علیه و آله بر آن نماز گذارد وقتى جنازه را بر زمین گذاردند حضرت سوال کردآیا این جنازه بدهکارى دارد؟
اصحاب جواب دادند: آرى دو درهم بدهکار است .
حضرت فرمود: شما بر آن نماز گذارید.

ادامه مطلب...
 

مهمانى ساده

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

حارث اعور که از دوستداران امام على علیه السلام بود به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیر المؤ منین ! دوست دارم مرا مورد اکرام و عنایت خود قرار دهى و در منزل من میهمان شوى و غذا بخورى .
امام علیه السلام فرمود: مى آیم بشرط آنکه خود را به تکلف و زحمت نیندازى .
حارث شرط امام علیه السلام را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت .

ادامه مطلب...
 

بخشش مشروط

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

امام على علیه السلام از بازار خرما فروشان مى گذشت که دید کنیزى گریه مى کند. از او پرسید چرا گریه مى کنى ؟
عرض کرد: مولاى من یک در هم به من داد و مرا فرستاد تا از این فروشنده خرما بخرم . وقتى خرما را خریدم و به نزد او بردم آنها را نپسندید و گفت : خرماها را برگردان و پول را از فروشنده بازگیرد، حال که آمده ام خرماها را پس دهم فروشنده نمى پذیرد از این رو نگرانم .

ادامه مطلب...
 

هدف از ریاست

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF


وقتى امیر المومنین علیه السلام عازم بصره گردید تا بیعت شکنان جنگ جمل را سرکوب کند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در زبده اجتماع کردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع کنند.
ابن عباس گوید: من به خدمت امام علیه السلام رسیدم و دیدم کفش خود را وصله مى کند.

ادامه مطلب...
 

الگوى کارگزاران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

روزى عقیل به محضر برادرش امیر المومنین علیه السلام حاضر شد و به امام حسن علیه السلام عرض کردم : عمویت را بپوشان .
امام حسن علیه السلام پیراهن و عبائى را که داشت به او داد. وقتى شب شد و شام شام آوردند، غذاى حاضر در سفره نان و نمک بود.
فقیل گفت : غیر از آنچه مى بینم نیست ؟

ادامه مطلب...
 
صفحه 1 از 2

حاضرین در سایت

ما 38 مهمان آنلاین داریم

حدیث روز

قطعه ایی از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

صفحه اصلی قصه هاى تربيتى قصه هاى زندگى اما م على (ع)