یا مجیر



پزشکى از دیدگاه اسلام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

۱ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
دانش بر دو گونه است : دانش دین ها و دانش بدن ها.(۳۱)
۲ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ): دانش ها بر چهار گونه اند: فقه (دین شناسى ) براى دین ها، طب براى بدن ها، نحو براى زبان ، و نجوم براى شناخت زمان ها.(۳۲)
۳ - امام على (علیه السلام ):
دانش ، سه گونه است : فقه براى دین ها، طب براى بدن ها، و نحو براى زبان .(۳۳)
۴ - امام باقر (علیه السلام ):
- در سفارش به جابر جعفى -: بدان که نه هیچ دانشى چون جستن (دانش ) سلامت است ، ونه هیچ سلامتى چون سلامت دل .(۳۴)
۵ - امام صادق (علیه السلام ):
مردم هیچ آبادى اى از سه گروه ، بى نیاز نیستند که در کار دنیا و آخرت خویش به ایشان پناه برند و چون آنان را نداشته باشند، شوربخت باشند: فقیه دانا و پرهیزگار، امیر نیکوکار و فرمان روا، و طبیب آگاه و مورد اعتماد.(۳۵)
۱/۲ - آگاهى پیامبران و امامان از دانش پزشکى
۶ - فرج المهموم :
در نامه ابواسحاق طرطوسى به عبدالله بن مالک درباره شناخت سرچشمه دانش ، چنین دیده ام : خداوند، آدم را از بهشت فرو فرستاد و او را از دانش ‍ همه چیز آگاه ساخت . از جمله چیزهایى که خداوند، وى را از آنها آگاه ساخت ، نجوم و طب بود.(۳۶)
۷ - علل الشرایع :
- به نقل از ربیع ، حاجب منصور عباسى -: روزى امام صادق (علیه السلام ) به مجلس منصور درآمد، در حالى که مردى هندى نزد او بود و کتاب هاى طب مى خواند. امام صادق (علیه السلام ) به خواندن او گوش ‍ سپرد. چون آن مرد هندى ، خواندن را به پایان برد، به امام صادق (علیه السلام ) گفت : اى ابوعبدالله ! آیا از آنچه همراه دارم ، چیزى مى خواهى ؟
فرمود: ((نه ؛ برتر از آنچه تو همراه دارى ، به همراه دارم )).
پرسید: آن چیست ؟
فرمود: ((گرم را به سرد، سرد را به گرم ، خشک را به تر، و تر را به خشک درمان مى کنم و کار را یکسره به خداوند، باز مى گردانم و آنچه را پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده است ، به کار مى گیرم و مى دانم که معده ، خانه همه دردها، و پرهیز، یگانه درمان است و بدن را بر همانچه خو گرفته ، وا مى دارم )).
مرد هندى گفت : آیا طب ، چیزى جز این است ؟
امام صادق (علیه السلام ) پرسید: ((آیا گمان مى کنى از کتاب هاى طب ، چیزى فرا گرفته ام ؟)).
گفت : آرى .
فرمود: ((به خداوند سوگند، نه . جز از خداوند سبحان نگرفته ام . اینک بگو که آیا من به طب آگاه ترم یا تو؟)).
گفت : تو نه ، بلکه من .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((آیا از تو چیزى بپرسم ؟)).
گفت : بپرس .
فرمود: ((اى هندى ! به من بگو که چرا در سر، رخنه ها و لایه هاست ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا موها در بالاى سر قرار داده شده اند؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا پیشانى از مو تهى است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا پیشانى داراى چین و چروک است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا ابروها در بالاى چشم ها قرار دارند؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا چشم ها همانند بادام قرار داده شده اند؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا بینى در میان دو چشم ، قرار داده شده است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا سوراخ بینى در پایین آن است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا لب و سبیل ، بالاى دهان قرار داده شده است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا دندان هاى پیشین ، تیز است ، دندان هاى جانبى پهن است و دندان نیش ، بلندتر است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا ریش براى مردان قرار داده شده است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا کف دستان ، از مو تهى است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا ناخن و مو، فاقد حیات است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا قلب ، همانند دانه صنوبر است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا ریه دو پاره است و حرکت آن ، تنها در جاى ثابت خویش ‍ قرار داده شده است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا کبد قوسدار است ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا کلیه ، همانند دانه لوبیاست ؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا زانو به عقب تا مى خورد؟)).
گفت : نمى دانم .
پرسید: ((چرا کف پا داراى گودى است ؟)).
گفت : نمى دانم .
در این هنگام ، امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((اما من مى دانم )).
آن مرد گفت : پس خود پاسخ ده .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((در سر، رخنه ها و لایه هاست ؛ چون هر چیز درون تهى ، هر گاه یک پارچه باشد، شکستن ، زودتر به سراغش آید و چون چند تکه قرار داده شود، شکستگى از آن دورتر است .
موى سر بالاى آن قرار داده شده است تا با ریشه هایش چربى را به مغز برساند و سر موها، بخار را از مغز بیرون ببرد و سرما و گرمایى را که بدان مى رسد، از آن دفع کند.
پیشانى از مو تهى است ، از آن رو که محل رسیدن نور به چشمان است ، و در آن ، چین و چروک قرار داده شده است ، بدان سبب که عرق فرو ریخته از سر را در خود، محبوس سازد و مانع رسیدن آن به چشمان شود تا بدان وقت که انسان ، عرق خویش را پاک کند، آن سان که نهرها در زمین آب ها را در خود محبوس مى سازند.
ابروها در بالاى چشمان قرار داده شده اند تا نور را به اندازه کافى به چشمان راه دهند. اى هندى ! مگر نمى بینى آن که نور بر وى چیره شود، دست خویش را بر فر چشمان مى گیرد تا نور به اندازه کافى از زیر آن به چشمان راه بگشاید.
بینى در میان دو چشم قرار داده شده است تا نور را در میان دو چشم به دو بخش مساوى قسمت کند.
چشم ، همانند بادام است تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد و بیمارى (عفونت ) آن بیرون آید. اگر چشم ، مربع شکل یا دایره اى بود، نه میل در داخل آن حرکت مى کرد، نه دارو به همه آن مى رسید، و نه بیمارى از درون آن خارج مى شد.
سوراخ بینى در پایین آن قرار داده شده است تا بیمارى هایى (عفونت هایى ) که از مغز فرو مى آید، از آن پایین آید و بوها از آن بالا رود و به مشام رسد، در حالى که اگر این سوراخ ، در بالاى بینى بود، نه بیمارى اى از آن به زیر مى آید و نه بویى را حس مى کرد.
سبیل و لب ، در بالاى دهان قرار گرفته است تا مانع رسیدن آنچه از مغز فرو مى ریزد، به دهان شود، مبادا که طعم خوراک و نوشیدن بر انسان مکدر گردد و آن را خودش دور کند.
ریش ، تنها براى مردان قرار داده شده است تا بدین وسیله از زنان متمایز گردند و نیازى به باز گشودن (همه چهره و ملاحظه آن براى شناسایى ) نباشد.
دندان جلو، تیز قرار داده شده است ؛ زیرا به واسطه آن ، کار گاز گرفتن صورت مى پذیرد و دندان هاى جانبى پهن قرار داده شده است ؛ زیرا آسیاب کردن و جویدن به کمک آنها انجام مى گیرد و نیش ، بلندتر است تا تکیه گاه دندان جانبى و دندان جلو باشد، به سان ستون در یک بنا.
کف دست از مو تهى است ، چون به کمک آنها کار لمس انجام مى گیرد؛ اما اگر در آنها مو وجود داشت ، انسان نمى دانست آنچه پیش روى اوست و آن را لمس مى کند، چیست .؟
مو و ناخن ، فاقد حیات است ؛ زیرا بلند شدن آنها مایه کثیفى و زشتى است و کوتاه کردنشان پسندیده است . پس اگر در آنها حیات وجود مى داشت ، انسان به هنگام کوتاه کردن آنها احساس درد مى کرد.
قلب ، به شکل دانه صنوبر است ؛ زیرا وارونه است و یک سر قلب ، باریک قرار داده شده تا لابلاى ریه برود و با سردى آن ، خنک شود، مبادا که مغز از گرماى آن بسوزد.
ریه ، دو پاره قرار داده شده است تا قلب در لابلاى فشارگاه هاى آن قرار گیرد و به کمک حرکت آن ، خنک شود.
کبد، قوسدار است تا معده را سنگینى کند و به تمامى بر روى آن قرار گیرد و آن را بفشرد و در نتیجه ، بخارى که در آن هست ، بیرون برود.
کلیه ، به شکل دانه لوبیا قرار داده شده است ؛ زیرا مسیر ریزش منى ، نقطه به نقطه آن عضو است . پس اگر کلیه به شکل مربع یا دایره بود، نقطه نخست ، مانع رسیدن منى به نقطه دوم مى شد و موجود زنده نمى توانست با خروج آن ، احساس لذت کند؛ چه این که منى از ستون فقرات به سمت کلیه فرو مى آید و آن (=کلیه ) نیز به کرمى مى ماند که جمع مى شود و باز مى شود و تدریجا منى را به سوى مثانه مى راند، به سان تیرى که از کمان رها شود.
تا خوردن زانو به سمت عقب قرار داده شده است ؛ چرا که انسان به سمت جلو راه مى رود و حرکات او با تعادل همراه است ، اما اگر این نبود، انسان در هنگام راه رفتن (بر زمین ) مى افتاد.
در کف پا گودى اى قرار داده شده است ؛ زیرا هر چیز چون به تمامى سطح بر زمین قرار گیرد، به انده سنگ آسیاب سنگین مى شود، اگر با لبه اش بر روى زمین باشد، یک کودک هم مى تواند آن را (از جاى خویش ) براند. اگر هم چیزى به روى بر زمین قرار گیرد، جابه جا کردن آن ، حتى بر یک مرد، سنگین مى آید)).
در این هنگام ، مرد هندى پرسید: این دانش براى تو از کجا حاصل آمده است ؟
فرمود: ((آن را از پدرانم ، از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، از جبرئیل (علیه السلام )، از پروردگار جهانیان - جل جلاله -، یعنى همو که تنهاست و جان ها را آفریده ، فرا گرفته ام )).
پس آن هندى گفت : راست گفته اى و من نیز گواهى مى دهم که خدایى جز الله نیست و محمد، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و بنده اوست و تو آگاه ترین کسان روزگار خویش هستى .(۳۷)
۱/۳ - هر دردى را درمانى است
۸ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
هر دردى را درمانى است . پس چون دارو به درد برسد، به اذن خداوند (عزوجل ) بهبود یابد.(۳۸)
۹ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
آن که دردها را آفریده ، براى آنها درمان نیز آفریده است .(۳۹)
۱۰ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
خود را مداوا کنید؛ چه ، خداوند (عزوجل ) هیچ دردى را فرو نفرستاده ، مگر این که براى آن ، شفایى هم نازل کرده است .(۴۰)
۱۱ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
خود را مداوا کنید؛ چه ، خداوند، هیچ دردى فرو نفرستاده ، مگر این که به همراهش درمانى نیز نازل کرده است ، جز مرگ که آن را هیچ درمانى نیست .(۴۱)
۱۲ - المستدرک على الصحیحین :
- به نقل ابو سعید خدرى -: پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((خداوند، هیچ دردى را فرو نفرستاده (یا هیچ دردى را نیافریده )، مگر این که درمانى نیز برایش فرو فرستاده (یا آفریده ) است و کسانى از آن آگاهى یافته اند و کسانى نیز از آن ناآگاه مانده اند، مگر سام )).
پرسیدند: سام چیست ؟
فرمود: ((مرگ )).(۴۲)
۱۳ - تاریخ بغداد:
- به نقل از جابر -: پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، در حالى که همراهش بودم ، بیمارى را عیادت کرد و به او فرمود: ((آیا برایت طبیبى فرا نخوانیم ؟)).
گفت : آیا تو، اى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، فرمان مى دهى ؟!
فرمود: ((آرى . خداوند، هیچ دردى فرو نفرستاده ، مگر این که درمانى نیز برایش فرو فرستاده است )).(۴۳)
۱۴ - المصنف :
- به نقل از هلال بن یساف -: در روزگار پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، مردى مجروح شد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((برایش طبیبى بخوانید)).
کسى گفت : اى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )! آیا طبیب ، او را سودى مى بخشد؟
فرمود: ((آرى . خداوند - تبارک و تعالى - هیچ دردى فرو نفرستاده ، مگر این که به همراهش شفایى نیز فرو فرستاده است )).(۴۴)
۱۵ - امام على (علیه السلام ):
هر زنده اى را دردى هست و هر بیمارى اى را درمانى است .(۴۵)
۱۶ - امام رضا (علیه السلام ):
خداوند (عزوجل ) بدن را به هیچ بیمارى اى گرفتار نساخت ، مگر آن هنگام که برایش دارویى قرار داد که بدان ، درمان شود؛ و براى هر نوع دردى ، نوعى درمان است و چاره اى و نسخه اى .(۴۶)
۱/۴ - دارو و درمان ، از تقدیر است
۱۷ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
درمان ، از تقدیر (خداوند) است و ممکن است به اذن خداوند، نافع باشد.(۴۷)
۱۸ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
درمان ، از تقدیر (خداوند) است و هر کس را که او بخواهد، به همان گونه که بخواهد، سود مى رساند.(۴۸)
۱۹ - سنن ابن ماجه :
- به نقل از ابو خزامه -: از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسیدند: آیا این که با دارویى درمان کنیم یا تعویذى بر خود بندیم یا پرهیزى بکنیم ، این کار چیزى تقدیر خداوند را باز مى دارد؟
فرمود: ((این ، خود تقدیر خداوند است )).(۴۹)
۲۰ - امام صادق (علیه السلام ):
پیامبرى از پیامبران بیمار شد. گفت : درمان نمى کنم تا همان کسى که بیمارم کرده است ، خود، درمانم کند. سپس خداوند (عزوجل ) به او وحى فرستاد: ((شفایت نمى دهم ، مگر درمان کنى ، که شفا من است )).(۵۰)
۲۱ - احیاء علوم الدین :
یکى از عالمان ، در شمار اسرائیلیات ، یادآور شده است که موسى (علیه السلام ) به بیمارى گرفتار شد. بنى اسرائیل به حضور او رسیدند و بیمارى اش را شناختند و به او گفتند: اگر به فلان دارو، درمان کنى ، بهبود مى یابى . اما موسى (علیه السلام ) گفت : درمان نمى کنم تا او خود، بدون دارو، مرا عافیت دهد.
پس بیمارى اش به طول انجامید. دیگر بار به او گفتند: داروى این بیمارى شناخته شده و تجربه شده است و ما بدان ، درمان مى کنیم و بهبود مى یابیم .
موسى (علیه السلام ) گفت : درمان نمى کنم . پس بیمارى اش ماندگار شد. خداوند نیز به او وحى فرستاد: ((به عزت و جلالم سوگند، تو را بهبود نمى دهم ، مگر به آنچه برایت گفته اند، درمان کنى )).
پس موسى (علیه السلام ) به آنان گفت : مرا به آنچه گفته اید، درمان کنید.
او را مداوا کردند و بهبود یافت و وى نیز بدین سبب ، دلگیر شد. پس ‍ خداوند تعالى ، (دیگر بار) به او وحى فرستاد، ((مى خواستى با توکلت بر من ، حکمت مرا ابطال کنى . مگر چه کسى جز من ، منافع چیزها را در داروها به ودیعت نهاده است ؟!)).(۵۱)
۱/۵ - شفا خداوند است
قرآن
واذا مرضت فهو یشفین ؛(۵۲)
حدیث
۲۲ - الطب النبوى :
ابراهیم خلیل (علیه السلام ) گفت : پروردگارا! درد از کیست ؟
(خداوند) فرمود: ((از من )).
پرسید: پس درمان از کیست ؟
فرمود: ((از من )).
پرسید: پس طبیب چه کاره است ؟
فرمود: ((مردى است که دارو به دست او فرستاده شده است )).(۵۳)
۲۳ - امام صادق (علیه السلام ):
در گذشته ، پزشک ، ((معالج )) نامیده مى شد. در آن روزگاران ، موسى بن عمران (علیه السلام ) پرسید: پروردگارا! از درد کیست ؟
فرمود: ((از من )).
پرسید: پس درمان از کیست ؟
فرمود: ((از من )).
پرسید: پس مردم با معالج چه مى کنند؟
فرمود: ((او به این کار، دل آنان را خوش و خرسند مى سازد. پس از همین روى ، او را طبیب (۵۴) نام نهادند)).(۵۵)
۲۴ - مسند ابن حنبل :
- به نقل از ابو رمثه -: همراه پدرم به نزد پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفتم . او آنچه را که بر پشت ایشان بود، دید و گفت : اى پیامبر خدا: آیا آن را درمان نکنم ؟ من طبیبم .
فرمود: ((تو رفیق هستى (نسبت به بیمار، مهربانى و مدارا مى کنى ) و خداوند، خود، طبیب است )).(۵۶)
۲۵ - دعائم الاسلام :
از امام صادق (علیه السلام ) در مورد این که مردى را یک یهود یا مسیحى درمان کند، پرسیدند. فرمود: ((در این کار، اشکالى نیست . شفا به دست خداوند متعال است )).(۵۷)
۲۶ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
خداوندا! تو را سپاس ، که آفریدى ، صورت بخشیدى و تقدیر کردى ، گم راه کردى و راه نمودى ، خنداندى و گریاندى ، میراندى و زنده گرداندى ، بیمار کردى و شفا بخشیدى ، خوراک دادى و آب دادى .(۵۸)
۲۷ - پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ):
- در دعاى جوشن کبیر -: اى راهنماى ما، اى یارى رسان ما، اى حبیب ما، اى طبیب ما... اى طبیب آن کس که او را طبیب نیست !(۵۹)
۲۸ - امام سجاد (علیه السلام ):
خداوندا! تو را سپاس که آفریدى و اعتدال بخشیدى ، تقدیر فرمودى و حکم کردى ، میراندى و زنده ساختى ، بیمار کردى و شفا بخشیدى ، عافیت دادى و مبتلا ساختى .
(۶۰)
۲۹ - امام عسکرى (علیه السلام ):
- در دعاى صبحگاهى خویش مى گفت -: اى آن که شفا را در آنچه مى خواهد، مى نهد... اى آن که به کمترین دارو، سخت ترین درد را درمان مى بخشد.(۶۱)
۳۰ - احیاء علوم الدین :
از موسى (علیه السلام ) روایت شده که گفت : پروردگارا! درد و درمان از کیست ؟
فرمود: (( من )).
پرسید: پس طبیبان چه مى کنند؟
فرمود: ((روزى خویش مى خورند و دل بندگانم خرسند مى دارند تا یا شفایم و یا قضایم (به آنان ) برسد)).(۶۲)

 

حاضرین در سایت

ما 48 مهمان آنلاین داریم

حدیث روز

قطعه ایی از بهشت

You must have Flash Player installed in order to see this player.

تبادل لینک

صفحه اصلی پزشکی پزشکى از دیدگاه اسلام